به طلب باران آواز بخوان داروگ

خاکستری.خنثی وبی رمق.خسته ام ای رفیق ناله های شبانه ام.خسته ام از

خویشتنم تو تعبیر کدام خواب شبانه ام بودی که رویاهایم را درنوردیدی و جز سراب

چشمانت خاطره ای در ذهن ندارم.تو از کدام ناکجا قدم در خلوتم گذاشتی که اینچنین

همهمه ی هذیانهایم مرا شگفت زده ساخت.به کدامین آیه ی دستانت مرا تطهیر

کردی.از کدامین خلا عبور کردی تا چاره ای جز تسلیم شدن نداشتم.ای رفیق روزهای از

خوشی سرشارم مرا به خلوت کودکانه ات ببر.میخواهم کمی با تو باشم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط امیلی نظرات () |